شهادت نامه

 

شهادت نامه

بسمه تعالی

حمیدرضا عسگری

  الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا و هوالعزیز الغفور(الملک-2)

کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان درعمل نیکوترید و او عزیزی آمرزنده است. 

سلام دوست عزیز: مطلب شما در خصوص "شعور کیهانی"  را در ویژه نامه روزنامه جام جم با عنوان

 "کژراهه" بدقت مطالعه کردم و اصلا مهم نیست که جنسیت ، سن و نام شما چیست و با چه دیدگاه و هدفی 

این مطلب را نوشته اید.  

از طرفی به هیچوجه قصد قضاوت بر برداشتها و اظهارات شخصی شما و نیز دفاع از استادم را ندارم چرا که   

طبق آیه شریفه قرآن " و خداست که به حق داوری می کند ... در حقیقت خداست که شنوای بیناست"  

(رعد -20) البته بر حسب وظیفه و با استناد به دستورالهی " ... شهادت را کتمان نکنید ، و هر که آن را  

کتمان کند قلبش گناهکار است ..." (بقره-283) به عنوان یک شاهد که بواقع یکی از مردگان زنده شده ، با  

نسخه های آقای طاهری می باشم ، مطالبی را شهادت می دهم ، باشد که مورد رضای الهی واقع گردد. 

اینجانب مردی 47 ساله مسلمان ، شیعه اهلبیت (ع) ، با تحصیلات دانشگاهی و دارای سه فرزند هستم ،   

بیش از 2 سال پیش به اتفاق همسرم با جناب آقای طاهری مؤسس شبکه شعور کیهانی (عرفان حلقه)

آشنا شده و توفیق حضور در کلاسهای ایشان را پیدا کردم.  دوست عزیز: دو سال قبل شک و تردید من

و همسرم از شبکه شعور کیهانی ، استادم و درس   های ایشان بسیار بد بینانه تر از شما بود! و تصور

می کردیم او می خواهد بگوید: من زنده می کنم! من شفا می دهم! و من مدعی هستم ! و من ....!!!

ولی در کمال ناباوری نه تنها حتی یک بار هم چنین   حرفی و یا اشاره و حرکتی را در این مدت از ایشان ندیده

و نشنیدیم ، بلکه هر بار اگر شاگردی چنین نسبتی را به وی می داد ، او بلافاصله می گفت: "هوالشافی-

 شفادهنده فقط خداست و شفای بیمار بستگی به میزان تسلیم او در برابر پروردگار دارد" ، همان "شرط

تسلیم" که پایه اصلی دین مبین اسلام است.  دوست عزیز : تا دو سال قبل باعنوان یک فرد مذهبی با همه

ظواهر و ذهنیت های عامه که مورد باور عمومی است و علیرغم تمامی نصایح و اندرزهائی دینی که همه

 روزه از طرق مختلف در معرض گوش و دیدمان قرار دارد :

-  نمازهائی خواندم و روزه هایی گرفتم که در عمل "تنهی عن الفحشاء و المنکر" نمی شد! 

 -   به ظاهر ، بخشش و انفاق می نمودم ولی بلافاصله خداوند را بدهکارتر و خودم را طلبکارتر می کردم!  

 -  دعا هائی خواندم و ذکر هایی گفتم که در دل  منظورم چنگ زدن بیشتر به زینت و حیات دنیا بود!

 -   قرآن و نهج البلاغه و حدیث و روایت های زیادی خواندم ولی مفهوم صحیح و عملی کلام الهی وکلام معصوم

(ع) را درک نمی کردم! از شما چه پنهان بعضا با بهانه هائی معترض آنها هم میشدم!!

-   به حج رفتم و در ظاهر حاج آقا شدم ولی در عمل روح اعمال را در زندگی فراموش کردم!  

 - زیارت ها رفتم و در مجالس وعظ و خطابه و روضه ابا عبدالله (ع) شرکت کردم ولی راضی نمی شدم و تنها

احساس رفع تکلیف میکردم و در واقع نیت باج خواهی مخفی و آشکار ذهنم راوسوسه می کرد!در همه این

 حالات می دانستم که همه موارد فوق درحقیقت داروهای بینطیر و شفا بخشی هستند، که توسط پیامبران و

ائمه اطهار(ع) برای درمان انسانهای بیمار زینت و حیات دنیا، تجویز شده اند تا هدایت آنان را به سمت وحدت

و حیات جاوید آخرت تضمین کنند ، ولی من بدون معرفت به مصرف ظاهری این داروها  اکتفا کرده بودم و با کمال

تاسف حال من و خانواده ام روز بروز بدتر می شد ، بطوریکه:

  -    به همه بدبین بودم و همیشه احساس طلب کاری و برتری می کردم و با همه می جنگیدم! 

 -   همه را خطاکار و خارج از راه راست تلقی می کردم و تصور می کردم باید به آنها بفهمانم که خطامی کنند!

  -  آرامش و صلح محیط خانوادگی و محل کارم دائما دستخوش تزلزل بود! 

 -   نسبت به همسر و فرزندانم بدبین و رفتارم با آنان متخاصم و تند بود! 

  -  در هر موضوع مرتبط و غیر مرتبط دخالت می کردم و با اندک اطلاعات ناقص و غیر موثق قضاوت می  کردم

 و بعضاً حکم هم صادر می نمودم !!! 

  -  دائماً از مسائل کاری و اجتماعی عصبی می شدم و به زمین و زمان و بعضاً خداوند معترض بودم!

  -  از ناملایمات عادی و ظاهری زندگی دلگیر و افسرده می شدم!

  -   به راحتی غیبت می کردم ، بعضا دروغ می گفتم (با کلاه شرعی) ، به ظرافت تهمت می زدم! 

  -   در بین همکاران منبع شوخی و حرفهای لغو بودم! 

  -   و در این میان ریاء و دوگانگی در اعمال و رفتارم به یک عادت معمولی و قابل توجیه شرعی تبدیل شده بود!

-  فرزندانم دین گریز شده بودند و حتی از ادای ظاهری واجبات دین  نیز می گریختند!

 - علیرغم مطالعه کتابهای دینی و اعتقادی و سابقه حضور در مجالس و درس های گوناگون مذهبی، در مقام

مباحثه و توجیه و دفاع منطقی از اصول و فلسفه خلقت و ارتباط با خدا  کم می آوردم! 

 -  پند ، نصیحت ، ارشاد و کتاب و ... نه تنها برای فرزندانم بلکه برای خودم نیز بسیار آزار دهنده و تکراری و بدون

 نتیجه شده بود! 

 -  در تضاد شدیدی با خود ، اطرافیان ، جهات هستی و پروردکارم بودم!

 -  و ....

 اضافه بر این ها:

  -     کمر درد شدید ، و در  شرف عمل جراحی داشتم!  

  -    از نوجوانی نیز به کشیدن سیگار عادت کرده بودم! اوصاف فوق اگر چه در ظاهر ، علایم و نشانه های رایج

زنده بودن یک نفر تلقی می شود ، ولی خودم بخوبی واقف بودم که اعمال و رفتارم با اصول و روح واقعی و

اصیل اسلامی کاملا در تضاد و مخالف است و لذا علیرغم پرده پوشی های ظاهری ، همیشه رنج باطنی

 داشتم و خلاص شدن از این وضعیت برایم غیر قابل دسترس بنظر می رسید ، از اینرو در واقع خود را مرده ای

متحرک تصور می کردم!!!!  و اما اکنون ، من عرف نفسه فقد عرف ربه  بیش از دو سال از حیات مجدد من

 و خانواده ام می گذرد و شهادت می دهم که:

  -     از کلیه عبادات واجب (نماز و روزه و...) کمال لذت و درک بدون توقع و طلبکاری از خالقم را می برم.  

  -     اگر خطائی ، اشتباه و فراموشی دست دهد درک عملی "تنهی عن الفحشاء و المنکر" ، بسرعت حاصل

می شود. 

  - شیرینی و درک مفاهیم عمیق آیات قرآن و کلام مولا علی (ع) در نهج البلاغه  و درک احادیث و  روایات بطور

 باورنکردی قابل چشیدن شده و  حکمت های نهفته در آنها برایم هر بار تازگی  دارد.

  -   هر دعا و ذکری در زمان و محل خود بدون توقع و تنها برای معرفت بیشتر به خالق ، جاری می شود. 

  -  در عمل همه امور را به اراده الهی تفویض نموده ام چرا که او را بینا و شنوا به همه امور جهان هستی می

 بینم و یقین یافته ام که  چه بسا چیزی را دوست داشته باشم که در آن شری نهفته است و بلعکس از چیزی

 دوری کنم که در آن خیری پنهان است و من نمی دانم و خدایم از همه چیز آگاه و بر همه چیز احاطه و قدرت

دارد ، پس خود را تسلیم او کرده ام و اوست که به بندگان خود بر اساس ظرفیت شان علم و حکمت عطا می

 فرماید. 

  -   با اتصالات فرادرمانی بدون مصرف حتی یک عدد قرص یا کپسول و یا تزریق آمپول و... دیگر مهرههای کمرم

نیازی به عمل جراحی ندارد.

   -    عادت مصرف سیگار در روزهای ابتدائی ارتباط و اتصال قطع شد و تا امروز حتی یک نخ سیگار هم مصرف

 نکرده ام. 

 -   دیدگاهم به زندگی و جهان هستی کاملا عوض شده است و همه چیز و همه کس را جزئی از خودم می

 دانم و به آنها بعنوان مخلوقات الهی  احترام می گذارم از آنها درس می گیرم و قضاوت در خصوص آنها را به

پروردگار عالمان محول می کنم. 

  -  از هیچکس و هیچ واقعه ای دلگیر و ناراحت نمی شوم و همه را حکمت های زیبای الهی برای 

  -    آزمایش نیک و بد تلقی می کنم و در قبال آنها تنها وظیفه و تکلیف خود را بجا می آورم. 

   -      به لطف خدا با اعلام اتصالات و اعطای حلقه های متعدد رحمانیت ، درهای حلم و

حکمت و منطق گشوده است. 

   -    آرامش و آسایش روحی و روانی بسیار لذت بخشی در محیط خانواده و محل کارم ایجاد شده  است.

   -  همسر و فرزندانم نه تنها نیازی به پند و نصیحت ندارند بلکه خود به آموزگاری دانا و دلسوز با حکمت های

 باور نکردنی تبدیل شده اند.

   -   معنویت انجام خالصانه و بی توقع فرایض همسر و فرزندانم در این مدت به معجزه بیشتر شبیه است. 

  -     دیگر خود را در بحث های کلامی و واژه ها و عبارات کلامی گرفتار نمی بینم.

  -    ایمان و اعتماد و اعتقادم نسبت به اسلام و انقلاب و مبانی اصیل دین و دیانت پایبندتر و محکمتر شده

 است. 

  -   دهانم به حرفهای لغو و  بیهود ، غیبت و تهمت و... توان باز شدن نمی یابد. 

  -    تغییر مثبت رفتار و اخلاقم در محیط کار باعث تعجب و تأثیر پذیری مثبت همکاران و دوستانم شده

  است.

  -    و ...

 علاوه بر موارد بیشمار فوق: 

  -   به لطف الهی و با مدد از درسهای مکتب شعور کیهانی من و همسرم و فرزندانم توفیق یافته ایم دهها نفر

 را از لبه پرتگاه افسردگی ، بیماری و خودکش به سمت امیدواری و شادابی و سلامت راهنمائی کنیم.

 -  نه تنها وضعیت سلامت ، ایمان و معرفت خانوادگی ما کاملا  بهبود یافته بلکه چند صد نفر از افراد فامیل و

 بستگان و دوستان ما بدون صرف هیچ هزینه ای و تنها با دریافت تششعات مجاز و شنیدن صحبت های

حکمت آموز استاد تغییرات مثبت و باورنکردنی در زندگی و دیدگاه خود پیداکرده اند.

-   این در حالی است که در دوره های مختلف کلاسها شاهد بوده ام صدها نفر که از انواع و اقسام بیماریهای

 روحی و روانی و جسمی و قفل های ذهنی و یا انحرافات اخلاقی و... بشدت رنج می بردند ، نه تنها اکنون با

سلامت کامل در مسیر صحیح مشغول زندگی و عبادت هستند ، بلکه خود رابطی برای درمان بیماری و

 گرفتاریهای دیگران شده اند.

-   در طی این مدت شاهد بوده ام که صدها نفر از خانم ها و آقایانی که برخی جوامع آنان را بخاطر آرایش

 ظاهرشان و تصورات ذهنی شان از دین ، نمی پذیرد ، در کلاسهای آقای طاهری به سمت دین الهی و حجاب

 و نماز و تلاوت قرآن ، گام بگام و بدون اجبار مشتاق و عامل شدند.

- خود شناسی و معرفت نفس که پایه معرفت و شناخت پروردگار عالم است و پشتوانه دین الهی می باشد

 بشکل بسیار زیبا و شیرین و مستدل و با زبان ساده و همه فهم توسط آقای  طاهری تدریس می شود.

 -   و ...

 اکنون شهادت می دهم که این است مفهوم حقیقی زنده شدن و همه این زنده شدن های تدریجی و

 بسیاری از موهبت های دیگری که قلم قادر به نگارش آنها نیست را مدیون نسخه های شفا بخش استاد

عزیزم جناب آقای طاهری هستم ، که او به ما  "ماهی نداد بلکه ماهیگیری را یاد داد" و او خود را محور

 نکرد و دوری از "انا خیر منه" را به ما آموخت و "من دون الله" را به ما شناسانید و "تزکیه" و به حلقه وحدت

"الله" چنگ زدن را محور آموزش ها قرارداد.دوست عزیز:مرگ و بیماری تنها ظهور علایم فیزیکی و درد،در جسم

 انسان نیست بلکه انکار ، شک و تردید و کتمان شهادت و آگاهیهای ناب الهی و گرفتاری در قفل های ذهنی

 نیز خود مرگ و بیماری است ، این نکته مهم را استاد عزیز در همان ساعات اول دوره یکم به آن اشاره می

 فرمایند ، ولی درک و شهود این حقیقت عرفانی در دوره های تکمیلی  تحقق یافته و قابل دریافت میباشد. 

 دوست عزیز : راستی به حساب مادی این همه یافته چقدر ارزش دارد؟ بخوبی بیاد دارم هنگامی که

 درد کمر مرا می گرفت حاضر بودم تمام دارائی خود را بدهم تا درد ساکت شود و این در حالی است که از دو

سال قبل تا کنون حتی یک برگ از دفترچه های بیمه خودم ، همسر و فرزندان استفاده نشده و یک ریال خرج

دارو نکرده ام ، و باز فراموش نمی کنم ، هنگامی که بخاطر گرفتاری در تضادها و قفل های ذهنی از زندگی نا

 امید و سرخورد شده بودم ، حاضر بودم جانم را از بدن خارج کنم تا به آرامش برسم ، ولی اکنون ....

هر یک از ما خود مسیح عالمیم                 هر اِلم را در کف خود مرهمیم 

در رابطه با مسئله ناچیز مادی بهتر است  دیگر چیزی اضافه نکنم و تنها حرف همراه با عمل استاد عزیزم را

 بیان کنم که به این مضمون فرمود: "مبلغی که دریافت می شود بخاطر این است که منّتی و توقعی از

 شاگردان، بجز پایبندی به تعهد کتبی آنان نداشته باشم و هم، شائبه معجزه و شفادهی و ادعای پیغمبری

و...

هم بوجود نیاید"  دوست عزیز: یقین داشته باشید آقای طاهری و اینجانب و خانواده ام و همه شاگردان ایشان

برای شما دعای خیر می کنند و می دانند بزودی به جمع آنان خواهید پیوست، چرا که این موهبت رحمت عام

الهی است و آقای طاهری تنها تجدید بشارت و دعوت به وحدت می کنند و من مجدداً شهادت می دهم که تا

کنون از ایشان هیچگونه ادعائی برای شخص خودشان ندیده و نشنیده ام و ایشان همیشه تأکید و تأئید نموده

 اند که " همه اینها از خود شماست و دریافت این رحمت بستگی به ظرف اشتیاق و میزان تسلیم و شاهد

 بودن سالک دارد."

 اگر با من نبودش هیچ میلی          چرا جام مرا بشکست لیلی